پایگاه  خبری زانست

زندگی نامه شهدا

شهید رحمان فرجی
تاریخ تولد : ۱۳۳۲/۶/۱۰
محل تولد : روستاهای شهر مرزی بانه به نام «کویره گویزه
تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۷/۱۶
محل شهادت : منطقه بانه
در یکی از روستاهای شهر مرزی بانه به نام «کویره گویزه» به دنیا آمده بود همچون بیشتر مردم از طریق کارگری و کشاورزی امرارمعاش می‌‌‌‌کردند. سال ۱۳۶۱ با عشق خدمت به مردم و دین مبین اسلام به جمع رزمندگان سپاه اسلام درآمد آنانی که که لباس رزم برتن کرده بودند خود را خادم مردم می‌‌‌دانستند و هر وقت لازم بود در عرصه دیگر فعالیت کنند سلاح را بر زمین ‌‌می‌‌‌گذاشتند و برای انجام کارهای دیگر آستین بالا می‌‌‌زدند. وی به عنوان یک پیشمرگ و فدائی مردم با بنیاد امور جنگ زدگان نیز همکاری می‌کرد و برای رفاه مردم به راه سازی احداث پل و مسجد و مدرسه و… می‌‌‌پرداختند بیش از سه سال از فعالیتش در سپاه و بسیج می‌‌‌گذشت و ثمره زندگی‌‌‌اش دو فرزند پسر بود که به هنگام بازگشت از محل کار پس از یک روز کاری در حالی که هنوز خستگی کار را به تن داشت، بر اثر کمین ضد انقلاب در پانزده کیلومتری بانه در نزدیکی روستای دو سینه مظلومانه به شهادت رسید و به مزد و پاداش سال‌‌‌‌ها خدمت جهادی‌‌‌‌‌‌‌اش دست یافت و آسمانی شد.

شهید مهدی بسطامی

نام پدر: علی محمد
تاریخ تولد: ۱۳۴۰/۷/۱۵
محل تولد: روستای قراطوره از توابع شهرستان بیجار
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۶/۲۴
محل شهادت: منطقه مریوان

جهادگر شهید مهدی بسطامی در روز پانزدهم مهر ماه سال ۱۳۴۰ در روستای قراطوره از توابع شهرستان بیجار در خانواده ای متدین به دنیا آمد و در محیطی که نقشی از عشق و دلدادگی به اسلام آنرا مزین کرده بود، پرورش یافت و در زادگاهش وارد مدرسه شد تا چراغ علم و دانش را برافروزد و یاریگر محرومین منطقه در حرکت به سوی عزت و آزادگی و استقلال باشد.

این کشاورز زاده مستعد با ورود به مدرسه استعداد ذاتی خود را بروز داد و بسیار مورد توجه و عنایت معلمین قرار گرفت. مهدی دوران ابتدایی را در کنار خانواده اش در روستا با موفقیت به پایان رساند و برای ادامه تحصیل و رسیدن به مدارج عالی در سال ۱۳۵۲ عازم شهر بیجار شد و فصل دیگری از زندگی را آغاز کرد و توانست مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری با معدل عالی سپری کند.

مهدی در اوج حرکت انقلابی مردم ایران علیه حکومت پهلوی با عشق و علاقه، دل به محبت رهبری معظم انقلاب سپرد و چون قطره ای خود را به دریای متلاطم ملت زد تا برای رسیدن به عزت و آزادی یار و مددکار آنان باشد.

او که در اوج دوران جوانی بود، با شور و هیجان فراوان دوشادوش دیگر مردم انقلابی مردم بیجار، با تمام توان به مبارزه با حاکمیت حاکمان مستبد پرداخت و آنگاه که جشن پیروزی را برپا کردند روح بزرگش به آرامش رسید و خود را برای ادامه مسیر و دفاع از دست آوردهای انقلاب آماده کرد.

مهدی در سال ۱۳۵۸ موفق به اخذ دیپلم شد و بلافاصله در اوج ناامنی های منطقه عازم خدمت مقدس سربازی شد و خدمت خود را در مناطق عملیاتی به پایان رساند.

این جوان پرشور پس از اتمام دوران سربازی، به قصد خدمت به مردم و مشارکت در سازندگی و عمران منطقه وارد جهاد سازندگی شد و پس از طی دوره های مقدماتی آموزش، به عنوان مسئول واحد دامپزشکی جهاد سازندگی بیجار، دوران خدمت خود را آغاز کرد.

مهدی پس از چند ماه خدمت در جهاد سازندگی، به صورت داوطلبانه و در کسوت یک بسیجی گمنام، عازم حضور در میادین نبرد با متجاوزان بعثی شد و چند ماه در جبهه سومار به عشق دفاع از ایران اسلامی با خصم زبون به نبرد پرداخت.

او که می دانست، آبادانی و عمران هرچه بیشتر کشور نیاز به نیروهای متخصص دارد، لذا جهت ادامه تحصیل راهی دانشگاه شد و توانست در رشته مهندسی کشاورزی با معدل عالی فارق التحصیل شود.

این جوان تلاشگر پس از اخذ مدرک لیسانس، شهرستان محروم مریوان را به عنوان محل خدمت برگزید و به قصد خدمت،به این شهر مرزی اعزام شد و به عنوان مسئول کمیته کشاورزی جهاد سازندگی مریوان کار خود را آغاز کرد و در طول مدت زمان خدمتش منشأ خدمات ارزنده و ماندگاری برای منطقه بود.
اخلاص، صداقت، پشتکار، خستگی ناپذیری و عشق به اسلام عزیز از ویژگی های این جهادگر شهید بود.

مهدی پس از عمری خدمت به مردم کشورش در روز بیست و چهارم شهریور ماه سال ۱۳۶۶ هنگامیکه به منظور انجام یک مأموریت اداری در راستای توجه به وضعیت کشاورزان روستای ریخلان مریوان عازم آنجا بود، در کمین منادیان دروغین دفاع از مردم کُرد افتاد و خون پاکش بر خاک مطهر دیارش ریخته شد، تا گواهی باشد بر پایمردی جوانان کردستان در دفاع از انقلاب اسلامی و چراغی باشد فراروی آیندگانی که رضایت خداوند را در رضایت خلق او می جویند.

شهید حمید محمدی

شهید حمید محمدی در دومین روز از فروردین ماه سال ۱۳۴۲ در ایامی که امام خمینی(ره) معمار کبیر انقلاب اسلامی در پاسخ حکومت ستم شاهی فرمود: یاران من در گهواره اند؛ در سنندج دیده به جهان گشود. پدرش حسن کارگری می کرد و مادرش بانو طلیعه به کار خانه داری اشتغال داشت.

حمید سومین فرزند خانواده بود و بعد از دو خواهرش به جمع خانواده پیوسته بود. حمید با پشت سر نهادن دوران کودکی راهی مدرسه شد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش پشت سر نهاد. اوضاع مالی نامناسب خانواده اش باعث شد حمید خیلی زود وارد بازار کار شود.

حمید با تعطیلی مدارس به دست فروشی مشغول می شد تا کمک خرج خانواده اش باشد. بعد از اینکه مقداری بزرگتر شد در یک کارگاه خیاطی مشغول به کار شد و همزمان با بازگشایی مدارس، در ساعات فراغتش به کارگاه خیاطی می رفت و مشغول به کار می شد.

پاییز سال ۱۳۵۷ در مقطع راهنمایی در یکی از مدارس سطح شهر سنندج واقع در محله چهار باغ درس می خواند. حمید با قرآن مأنوس بود و در اوقات فراغت در کلاس های قرآن و احکام شرکت می کرد.

اگر چه حمید سن و سال زیادی نداشت، اما یک انقلابی تمام عیار بود و در توزیع اعلامیه و تصاویر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) نقش فعالی داشت و عاشقانه در این مسیر گام نهاده بود. اگر چه خطر همواره حمید و دوستانش را تهدید می کرد و عوامل وابسته به رژیم وعلی الخصوص ساواک به کسی رحم نمی کردند، اما حمید بی محابا به فعالیتش ادامه می داد.

ادامه فعالیت حمید باعث می شود که توسط ساواک دستگیر شود و چند روز در حالیکه کسی از او خبری نداشت، تحت شکنجه نیروهای ساواک قرار گیرد. نیروهای ساواک بعد از چند روز پیکر نیمه جان حمید را با چشمانی بسته در اطراف شهر رها می کنند.

شهید حمید محمدی سرانجام در راه پیروزی انقلاب اسلامی و در حالیکه پیشاپیش مردم خداجوی زادگاهش در تظاهرات مردی علیه حکومت پهلوی شرکت کرده بود، در روز نهم آبان ماه سال ۱۳۵۷ بر اثر اصابت گلوله مزدوران رژیم پهلوی به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش در حالیکه ۱۵ سال بیشتر نداشت در قبرستان تایله سنندج به خاک سپرده شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سلام دوست عزیز

شما میتوانید برترین مطالب و مقاله های علمی و سلامتی پزشکی را در پایگاه سلامت ما دنبال کنید.