فاطمیه کردستان عطر شهید گمنام گرفت

سنندج- زانست- هر از گاهی پیکرهای پاکشان باز می‌گردند تا اهل دنیا را معطر به عطر شهادت کند و این‌ بار با ایام فاطمیه آمدند تا به مادر شهیدشان، حضرت زهرای اطهر (س) اقتدا کنند.

به گزارش ، زانست از سنندج، ایام فاطمیه که از راه می‌رسد سوگ از در و دیوار شهر می‌بارد و همه عزادار مادر جوانی می‌شوند که پاره تن اشرف مخلوقات بود و تنها دختری که توانست” ام‌ابیها”شود و در روزگاری که بشریت جاهل دختر را مایه ننگ می دانست، به زن جایگاهی ببخشد که بهشت زیر پای او باشد.

حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت در مکه متولد شد، آن حضرت در پنج سالگی مادر خویش را از دست داد، ایشان بسیار مورد علاقه پدر بزرگوارش بود تا حدی که پیامبر اسلام (ص) می فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هرکه او را شاد گرداند، مرا شاد کرده، و هر که او را بیازارد، مرا آزرده است.»

این بانوی بزرگ در عبادت خدا و پرهیزگاری و فضلیت، آئینه تمام نمای پدرش، رسول خدا بود. روزی پیامبر اکرم به او فرمود: بهترین چیزها برای زن چیست؟ حضرت زهرا عرض کرد: «اینکه او نامحرم را نبیند و نامحرم هم او را نبیند.»

معنای کامل سوره کوثر در سن نوجوانی با حضرت علی( ع) ازدواج کرد و ادامه نسل نبوی و ۱۱ امام همام شد و در سال یازدهم هجری پس از رحلت پدر گرامیش چشم از جهان فرو بست.

زندگی کوتاه و زودگذر حضرت زهرا(س) با فراز و نشیب های جانکاه و طاقت فرسایی همراه بود که صبر و شکیبایی در برابر آنها به زانو در می آمد و مردان بزرگ را توان شنیدن نبود، تا چه رسد که با آن حوادث روبه رو شوند و این از برتری های بی مانند آن حضرت بود.

قبر مطهر آن حضرت مشخص نیست و شاید همین وجه تشابهی باشد برای مادری زهرای اطهر(س) از شهدای گمنام که آنها نیز با اقتدا به بانوی بی نشان بقیع، می‌خواهند جز خدا نام و نشانشان را کسی نداند.

امروز هم در سالروز شهادت مظلوم‌ترین بانوی تاریخ ۲۵ استان ایران پذیرای ۲۵۰ شهید گمنام بود که امده بودند تا باز به ما بگویند که هویتمان را در هیاهوی زمینی ماندن گم نکنیم چرا که بهایمان به غیر از بهشت نیست.

یکی از شهدای گمنام مهمان کردستانی‌ها بود شاید هم میزبان بود چون سرزمین مجاهدتهای خاموش خودش هم کم شهید مفقود الاثر و مفقود الجسد ندارد، نمونه‌اش شهید عباس جباری که چشم پدر و مادرش تا زمانی که از دنیا رفتند به در خشک شد تا شاید کسی خبر از پسر شهیدشان بیاورد و چه روزها که صفیه خانم مادر شهید جباری همراه کاروان شهدای گمنام نمی شد و با عکس پسرش آنها را بدرقه نمی کرد و همیشه می‌گفت اینها هم عباس من هستند و برایشان مادری می‌کرد ولی حالا جایش خالی است و شاید آن دنیا بالاخره چشم‌انتظاریش با دیدن پسر شهیدش به پایان رسیده یاشد.

البته جایش زیاد هم خالی نبود، مادر شهید “جواد کاکه جانی” که تنها پسرش را در راه انقلاب و اسلام تقدیم کرده آمده بود و عکس دلبندش را هم به همراه داشت، مادران شهدا این وقتها برای مادری از فرزندان گمنام وطن سنگ تمام می گذارند.

 

دیشب که مراسم وداع با این شهید گمنام در حسینیه سنندج برگزار شد، حال و هوای همه در کنار تابوت شهدا و روضه مادر حال و هوای عجیبی بود و چه عقده‌های سنگینی که با بغض در هم شکست و خالی شد.

امروز پیکر پاک این شهد در صداوسیمای مرکز کردستان آرام گرفت و مردم آمدند تا بگویند که قدردان خون شهیدانشان هستند.

مدیرکل صداوسیمای مرکز کردستان در مراسم تدفین این شهید گرانقدر با قدردانی از حضور مردم در مراسم استقبال، وداع و تشییع شهدا، اظهار داشت: کارکنان این مرکز در خط مقدم جنگ نرم امروز میزبان شهید هستند و میثاقی می بندیم که در این خط ادامه دهنده راه شهدا باشیم.

جعفر عبدالملکی افزود: تمام تلاشمان را می کنیم که در فضای رسانه تحت رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، اثرگذارتر از قبل فعالیت کنیم.

وی گفت: شهدای گمنام یادآور ارزشهای انقلاب و اسلام هستتد که اگر نبودند این ارزشها گرد فراموشی می گرفت و شهدای مظلوم کردستان چه آنهایی که در گمنامی هستند و چه آنها که مانند  شهید توفیق احمدی، بعد از سالها تفحص می شوند، نماد و سند مظلومیت کردستان هستند.

هرچند جای جای کردستان معطر به عطر شهید است و باید با وضو در آن قدم برداشت ولی با آمدن شهدای گمنام شهر پر می‌شود از عطری که باید اهلش باشی تا ان را لمس کنی و بشنوی و تا عمق جانت نفس بکشی.

حرف از کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش  شد و نمی‌شود از شهدای مظلومش نگفت، آنهایی که مظلوم‌تر از دیگر شهدا هستند و نمونه‌اش شهید ” توفیق احمدی” است، شهیدی که با شهدای گمنام برگشت تا بار دیگر فریاد بزند: شکسته باد قلمی که ننویسد بر خمینی و یارانش چه گذشت…”

شهیدی از اهالی روستای باشماق سقز که ۳۷ سال قبرش بی نشان بود و امسال در تفحص گروههای جست و جوی کمیته مفقودین، پیکر پاکش همزمان با پیکر شهید “فاطمه اسدی” پیدا شد و به انتظار دخترش پایان داد و امروز در زادگاهش سقز آرام می‌گیرد.

او که یک کاسب ساده بوده سال ۱۳۶۳ برای کاری به روستای نرگسله دیواندره می‌رود و گروهکهای معاند که خبر داشتند این مرزدار غیور دل در گرو کشورش و انقلابش دارد او را دستگیر و وادار به کندن قبر برای خودش می‌کنند و سپس با تیربارانش، سند دیگری از جنایاتشان را در دل کوههای “چهل‌چشمه” دفن می‌کنند اما از انجا که خون مظلوم همواره در جوشش است بعد از ۳۷ سال سر از خاک بر آورد و پژواکی در دل ارتفاعات کردستان شد.

مردم سنندج امروز در بدرقه شهدا سنگ تمام گذاشتند و باز هم ثابت کردند که هرچند دشمنان می‌خواهند تا این پاره تن ایران را با هجمه و توطئه تافته جدا بافته نشان دهند ولی آنها ایرانی‌ترین ایرانی‌ها هستند و هیچ وقت دل از ” نیشتمان” ( وطن) خود نخواهند برید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.