شهید فرهاد اعظمیفرد درتلالو پربرکت انقلاب اسلامی هیچگاه، دربه ثمر رساندن این انقلاب شکوهمند، خود را بیتفاوت نمیدید به عناوین مختلف تلاش بر آن داشت که دست ظلم وستم در این اقلیم مطهر کوتاه شود.
به گزارش پایگاه خبری زانست از سنندج،در آن روز شهر شور و حال دیگری داشت مردم مثل روزهای قبل در تکاپو و تلاش و کوشش برای زندگیان بودند آفتاب به وسط آسمان نیلگون که رسید صدای دلنواز اذان روحیه دیگری به شهر و مردم بخشید هنوز چند ساعتی از ظهر نگذشته بود که صدای خفاشان و عقابهای غولآسای دشمن مزدور به گوش رسید هرکسی در حال پیدا کردن پناهگاهی برای خویش بود فریاد از آن لحظههای استخوانسوز، آن روز دل در تب و تاب بود و تا خط افق در امتدادی خون رنگ، گل و گلاب و تابوت شهیدان دیده میشد….
شهید فرهاد اعظمی فرزند محمدسعید متولد سال ۱۳۳۱ ساکن سنندج یکی از شهدای مظلوم سرزمین مجاهدتهای خاموش کردستان است که در تاریخ ۲۸ دیماه سال ۶۵ در بمباران هوایی جنگندههای عراقی در سنندج، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزویش که نوشیدن شربت گوارای شهادت و وصال به معبود و همنشینی با سیدالشهدا بود، رسید.
شهید اعظمیفرد در تلالو پربرکت انقلاب اسلامی هیچگاه دربه ثمر رساندن این انقلاب شکوهمند خود را بیتفاوت نمیدید به عناوین مختلف تلاش بر آن داشت که دست ظلم وستم در این اقلیم مطهر کوتاه شود.
استان کردستان و مردم دلاورش از آن امر خطیر مستثنی نبودند و به یاری همدیگر امر انقلاب را محقق کردند اما دیری نپایید اجانب و استکبار جهانی توطئهای دیگر در راستای جلوگیری از سیل بنیانکن انقلاب اسلامی ایران که به درایت ابرمرد تاریخ میرفت تا ریشههای ظلم و ستم را بخشکاند به راه انداختند.
سردمدار و مزدوری از تبار خود را به انحای پرطمطراق مجهز و به جان ملت سرفراز ایران اسلامی انداختند، هزاران هموطن از پیر وجوان و کودک را مظلومانه به کام آتش ناخواستهای کشانیدند، بسیاری از نوزادان و عزیزان هموطن را از نعمت پدر و مادر، یا از جگرگوشهها محروم کردند و به هر شکلی در هم ریختن شالوده انقلاب کوتاهی نکردند.
نمونه بارز آن بمباران مناطق مسکونی شهرها و روستاهای این سرزمین بود که در کمال ناباوری بمبهای اهدایی شرق وغرب برسر مردم مظلوم ایران ریخته میشد.
شهر سنندج مظلوم، بارها آماج تهاجمات صدامیان قرار گرفت و هر بار خیل بیدفاعان به کاروان مظلوم شهدا میپیوستند.
روز ۲۸ دیماه سال ۶۵ همه مردم همچون سایر روزها بر زندگی و آرامش خدادای مشغول بودند ناگهان کرکسهای اهدائی صدام مزدور بر فضای شهر هجوم آوردند در یک لحظه همه چیز زیر و رو شد، اکثر نقاط شهر آماج، حملات هوایی رژیم بعث قرار گرفت و مردم بیدفاع را مظلومانه به خاک و خون کشانیدند به راستی به کدامین گناه کشته شدند؟
از خیل کبوتران خونین بال قرعه فال نیک به اسم شهید عزیزی از عزیزان مظلوم، فرهاد اعظمی فرد فرزند سعید اهل سنندج که تمامی زندگی را از کودکی تا مراحل اتمام تحصیل در همان شهر سپری نمود، افتاد.
وی در سال ۵۹ با دختری همشهری و مسلمان ازدواج کرد در سال ۵۶ به استخدام استانداری کردستان درآمد که با تلاش و جدیت وافر در خدمت مردم و نظام مقدس اسلامی انجام وظیفه میکرد اما در بمباران ۲۸ دیماه سال ۶۵ سنندج به خیل کاروان شهدای مظلوم ایران پیوست.
به گفته مادر بزرگوارش، قبل از شهادت شهید اعظمیفرد انگار مواعیدی بر قلوب منورش را ملهم شده بود یک ساعت قبل از واقعه بمباران با شهید در محل کارش تلفنی صحبت کرده بود و قرار بر این بود که به خانه برگردد در نزدیکی ورود به منزل خود مورد اصابت بمب قرار میگیرد، مادر شهید تا فاصله بعد از بمباران از شهادت فرزندش خبر نداشت، صحنهای وحشتناک و دلخراشی به وجود آمده بود و هیچکس یارای دیگری نداشت گویا مردم و نیروهای امدادی او را به بیمارستان اعزام کرده بودند اما شهید در این زمان کوتاه به ملکوت ازلی پرکشیده بود چون الهام عروجش فرا رسیده بود.
مادر شهید اعظمی فرد میگوید:
یک شب قبل از شهادتش به خانه ما آمد اما بچههایش را منزل پدر خانم گذاشته بود با اصرار من رفت و آنها را آورد و تا پاسی از شب منزل ما بودند سر صحبت ما با مسئله منزل و خرید آن شروع شد نقشهای را به من نشان داد و گفت این نقشه منزلم است بسیار خوشحال شدم بعد از کلی ذوق پرسیدم کاش درب حیاط را هلالی نمیساختی اینکه به شکل درب مسجد است و زیاد جالب به نظر نمیآید پسرم گفت این فرمها پسندیدهتر است اما طولی نکشید صبح همان شب جنازه فرهاد را از آن درب هلالی مسجد گونه به جایگاه منور ازلی و برین که با دستان ملائک مسبوق و مشایعت شد و این خاطرات پر رمز و راز را به ودیعه گذاشت.
وی انسان با ایمانی بود که لحظهای از یاد خدا غافل نمیشد، تلاشگری و خستگیناپذیری یکی از اعمال زیبایش بود که سبب شد در زمان حیات آن شهید دلاور در بانه نیاز مبرمی بود که مرد رشیدی گرهای از مشکلات امت محمدی(ص) در این شهر بگشاید با عزمی راسخ به سوی بانه حرکت نمود و آرمرده و بانه سربلند و سرافراز، شمیم قدوم معطر فرهاد را در خاطراتش جاویدان به امانت به یاد دارند.
فرهاد با پشتکار و عزم راسخ با مردم منطقه عجین شد و کارها وفق مراد پیش میرفت اما فتنهگران از او بیم داشتند به طوریکه در یک اقدام ذلیلانه و پست او را به مدت ۲ روز ربودند ولی حد انصاف سبب شد مردان خدا جز طریق خدا راه دیگری در سر نداشته باشند این است راه خدمتگذاری در هر جا و هر زمان محض محض بندگان ملکای دادار..
زندهیاد شهید اعظمیفرد به همراه خواهرش بیش از ۶ سال کسوت خادمی مردم شریف بانه و آرمرده قهرمان را در دفتر خاطرات پر افتخارش افزود تلخیها و مرارتها را با دیده منت قبول کرد. وادی خدمت فراز و نشیبهای مخصوصی که یکی پس از دیگری تا وعده موعود سپری کردند ولی به مشابه دریای مواج میطلبد و مردانی رهیده از تعلقات دنیوی، فرهاد صبور حلال بسیاری از مشکلات خانواده خود و حتی همسایگان، دوستان و دیگر بندههای خدا بود، از نصایح و مساعدتها برای برادران و خواهرانش غافل نبود و همه را در نهایت امیدواری تشویق و ترغیب میکرد اما دست اهریمن، راستمردان وادی خدمت و صدیقان طریق را به یغما چیدند و تشنه لبان را دریغ وانهادند.
یادشان گرامی و نامشان ماندگار باد.
پایگاه خبری زانست جدیدترین اخبار پزشکی سلامتی و اجتماعی فرهنگی استان کردستان و مطالب علمی